مرتضى راوندى
204
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خوردى ، و نيز با آن هشيار بود و مردانه همه او را حرمت داشتى و به هر شغلى كه بيفتادى ميان همشغلان خود پيشرو او بودى . پس از رويگرى به عيارى شد و پس سرهنگى يافت و خيل يافت و همچنين به تدريج به اميرى رسيد . در پيرامون عقل و سياستمدارى او در تاريخ سيستان مىخوانيم كه : يعقوب پس از موفقيت « همهء مردمان را بخواند و بنواخت و اسيران را بيرون گذاشت و خلعت داد و سوگندها و عهد برگرفت همه دل با او يكى كردند و سپاه را روزى داد . » « 41 » يعقوب براى تعقيب نقشههاى خود به كمك ازهر بن يحيى با خوارج از در دوستى درآمد . پس نامهها كرد سوى بزرگان خوارج و ايشان را به نواختن و نيكويى گفتن ترغيب كرد تا هزار مرد به يك راه بيامدند و يعقوب مهتر ايشان را خلعت داد و گفت كه از شما هركه سرهنگ است امير كنم و هركه سوار است سرهنگ كنم و هرچه پياده است شما را سوار كنم و هرچه پس از آن هنر بينم ، قدر و جاه بيفزايم ؛ پس آن مردم با او آرام گرفتند . « 42 » سابقا از فعاليتهاى خوارج عليه والى خراسان و عمال خليفه سخن گفتيم ، حمزة بن عبد اللّه خارجى پس از پيروزى بر خليفه به مردم گفت : « يك درم خراج و مال به سلطان ندهيد . . . من از شما هيچ نخواهم و نستانم كه من بر يكجاى نخواهم نشست . » « 43 » حمزه پس از توفيقى چند به جاى آنكه مبارزه با دستگاه خلافت و عمال جابر آنها را ادامه دهد ، گفت : « كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ » يعنى جنگ كردن با مؤمنين صلاح نيست و به هند و سند لشكر كشيد و با اين تغيير روش ، پيشرفت جنبش استقلالطلبى را مدتى متوقف ساخت ولى اكثريت خوارج با يعقوب همداستان بودند . ابراهيم بن الياس پس از آنكه به سختى از يعقوب شكست خورد به نيشابور رفت و خطاب به محمد بن طاهر گفت : با اين مرد به حرب هيچ نبايد كه سپاهى هولناك دارد كه از كشتن هيچ باك نمىدارند و بىتكلف و بىنگرش همى حرب كنند و دون شمشير زدن هيچ كارى ندارند ؛ گويى كه از مادر حرب را زادهاند ، و خوارج با او همه يكى شدهاند و به فرمان اويند . صواب آن است كه او را استمالت كرده آيد تا شر او و آن خوارج به دو دفع باشد . مردى جد است و شاه منش و غازى طبع . « 44 » يعقوب از لحاظ سياسى همواره مصلحت خود را در همكارى با خوارج مىديد ؛ چنان كه پس از تسخير بلخ به او خبر دادند كه عبد الرحمن خارجى با ده هزار سپاهى در كوهستانهاى هرات و اسفزار به تاختوتاز پرداخته است ، يعقوب به جنگ او پرداخت . چون به زانو درآمد ، حكومت اسفزار را به او سپرد . پس از آنكه خوارج به عبد الرحمن بشوريدند و ابراهيم بن اخضر را به پيشوايى خود برگزيدند ، او عملى عاقلانه كرد و با يعقوب از در دوستى درآمد . يعقوب نيز از
--> ( 41 ) . تاريخ سيستان ، پيشين ، ص 202 . ( 42 ) . همان ، ص 203 . ( 43 ) . همان ، ص 158 . ( 44 ) . همان ، ص 209 .